|
|
|
|
|
در فصل سنگ پزان تاريخ دينى و در ايام اللّه ميلاد نور، حجت خدا، فرزند رسول صلّى اللّه عليه و آله ،ادامه ى على عليه السّلام ، مهدى فاطمه (عج ) هستيم.
كسانى كه از سرچشمه ها و
ريشه ها آغاز كرده اند و از اعماق كاويده اند و انسان را نه در محدوده ى هفتاد سال
دنيا كه در وسعت هستى ديده اند و به ضرورت وحى و رسالت و اضطرار به حجت و امام
رسيده اند و با امام زمان (عج ) خود آشتى كرده اند و از عشق و محبت به او سرشار
شده اند، مى توانند در برابر تمامى شبهات عتيق و جديد بايستند و سرود زيباى تؤ تى
اكلها كل حين باذن ربها را سر دهند و در راه او، هستى خود را فدا كنند و چشم به
راه آمدنش باشند. بى تو، هستى بى روح و
تاريخ ، كلاف سردرگمى بيش نيست
نويد آواى تو بود و فرياد مرا كه مى رفت
|
||
|
|
|
|
|
متن سخن : ((اَللّهُمَّ مُتَعالىَ الْمَكانِ عَظِيمَ الْجَبَرُوتِ شَدِيدَ الِْمحالِ عَنِّى غَنِىُّ عَنِ الْخَلائِقِ عَرِيضُ الْكِبْرِياءِ قادِرٌ عَلى ما تَشاءُ قَرِيبٌ الرَّحْمَةِ صادِقُ الْوَعْدِ سابِغُ النِّعْمَةِ حَسَنُ الْبَلاءِ قَرِيبٌ اِذا دُعيتَ مُحِيطٌ بِما خَلَقْتَ قابِلُ التَّوْبَةِ لِمَنْ تابَ اِلَيْكَ قادِرٌ على ما اَرَدْتَ تُدْرِكُ ما طَلَبْتَ شَكُورٌ اِذا شُكرْتَ ذَكُورٌ اِذا ذُكِرْتَ اَدْعُوكَ مُحْتاجاً وَاَرْغَبُ اِلَيْكَ فَقِيراً وَاَفْزعُ اِلَيْكَ خائِفاً وَاَبْكِى مَكْرُوباً وَاَسْتَعِينُ بِكَ ضَعِيفاً وَاَتَوَكَّلُ عَلَيْكَ كافِياً اَللّهُمَّ احْكُمْ بَيْنَنا وَبَيْنَ قَومنا فَاِنَّهُمْ غَرُّونا وَخَذَلُونا وَغَدَرُوا بِنا وَقَتَلُونا وَنَحْنُ عِتْرَةُ نَبِيِّكَ وَوُلْدُ حَبِيبِكَ مُحَمَّدٍ صلى اللّه عليه و آله الَّذِى اصْطَفَيْتَهُ بِالرِّسالَةِ وَاءتْمَنْتَهُ الْوَحْىِ عَلَى فَاجْعَلْ لَنا مِنْ اَمْرِنا فَرَجاً وَمَخْرَجاً يا اَرْحَمَ الراحِمينَ. ...صَبْراً عَلى قَضائِكَ يا رَبِّ لا اِلهَ سِواكَ يا غِياثَالْمُسْتَغيثين مالِى رَبُّ سِواكَ وَلا مَعْبُودٌ غَيْركَ صَبْراً عَلى حُكْمِكَ يا غِياثَ مَنْ لا غِياثَ لَهُ يا دائِماً لا نَفادَ لَهُ يا مُحْيِى الْمَوتى يا قائِماً عَلى كُلِّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ اُحْكُمْ بَيْنى وَبَيْنَهُمْ وَاَنْتَ خَيْرُالْحاكِمينَ)).
ترجمه و توضيح : |
||
|
|
|
|
|
نام غدير را همه شنيده ايم، سرزمينى است ميان مكّه و مدينه، در نزديكى «جحفه» كه در حدود 200 كيلومترى مكّه واقع شده و چهارراهى است كه حجّاج سرزمين هاى مختلف مى توانستند در آنجا از هم جدا شوند: راهى به سوى مدينه مى رود، در جهت شمال. راهى به سوى عراق مى رود، در جهت شرق. راهى به سوى مصر مى رود، در طرف غرب. و راهى به سوى يمن، در جهت جنوب. امروزه اين سرزمين، سرزمين متروكى است; ولى روزى شاهد يكى از بزرگترين حوادث تاريخ اسلام بوده، و آن، روزِ نصب على(عليه السلام) به جانشينى پيامبر گرامى اسلامى(صلى الله عليه وآله) (در روز هيجدهم ذى الحجّه سال دهم هجرى) مى باشد. گرچه خلفا روى جهات سياسى كوشيدند اين خاطره عظيم تاريخى را از نظرها محو كنند و هم اكنون نيز بعضى از متعصّبان به دلائلى كه ناگفته پيداست، سعى در محو يا كم رنگ كردن آن دارند; ولى ابعاد اين حادثه آن قدر در صحنه تاريخ و حديث و ادبيات عرب وسيع است، كه قابل پوشانيدن يا محو كردن نيست. امامت على ميراث انبياست امامت ، مقام انبيا و ميراث اوصياست . امامت ، خلافت خدا و رسول و مقام اميرالمؤمنين و ميراث حسن و حسين است . امامت ، زمام دين و نظم جامعه مسلمين و اصلاح امور دنيا و عزت مؤمنان است امامت ، ريشه و شاخه بالنده دين اسلام است . تمام و كمال نماز و زكات و روزه و حج ، و بركت اموال فى ء و صدقان ، و امضاى حدود و احكام ، و حقفض ثغور و مرزها، به امام است . امام ، حلال خداوند زا حلال ، و حرامش را حرام كند و حدود خداوند را اقامه نمايد، و از دين پروردگار دفاع و مردم را با حكمت و موعظه حسنه و حجت بالغه به سوى پروردگار دعوت كند. امام ، مانند آفتاب درخشان است كه روشنايى آن همه عالم را فرا گرفته و خود در جايى بلند است كه دست احدى به آن برسد و ديدگان را توان بافتنش نيست . جايى بلند است كه دست احدى به آن نرسد و ديدگان را توان بافتنش نيست . امام ، چون ماه تابان و نور فروزان و چراغ درخشان و ستاره رهنما در شبهاى تاريك و رهگذر شهرها و بيابانها و گرداب درياهاست . امام ، آب گواراى تشنگان و دليل هدايت و نجات از هلاكت است . امام ، مانند آتشى در بلندى است كه مردم از آن هدايت گيرند و گرمايى است كه به آن خود را گم كنند. امام ، راهنمايى است كه آدمى را از مهلكه ها نجات بخشد كه هر كس او را ترك كند در هلاكت گرفتار افتد. امام ، ابر بارنده و باران شتابنده و آفتاب فروزان و زمين هموار و چشمه جوشان و آب گاه و گلستان است . امام ، امين رفيق و پدر مهربان و برادر شفيق و پناه بندگان در مصيبتهاى بزرگ باشد. امام ، امين خدا در زمين و حجت پروردگار در بندگان و جانشين او در شهرهاست و داعى به سوى اوست و مدافع حرمش . امام ، از گناه پاك و از هر عيب و نقصى منزه است . او مخصوص به علم ، و موسوم به حلم ، و حافظ نظام دين و عزت مسلمين ، و خشم بر منافقان و هلاك كافران است . امام ، يگانه روزگار است كه كس با او قرين نباشد و عالمى با وى برابرى نكند. چون او كسى نيست و نه بدلى دارد و نه مثلى و نه نظيرى .
امام ، فضل و دانش را بدون كسب و تعليم فراگيرد و خداوند وهاب علم را به او عطا كند. پس چه كسى تواند امام را بشناسد و يا او را انتخاب كند؟ هيهات !هيهات !عقول مردم در اين وادى سرگردان ، و انديشه آنان از درك حقايق ناكام است علامه حسن زاده آملی |
||
|
|
|
|
|
امام صادق عليه السلام فرموده ، هر كس چهل صباح دعاى عهد را بخواند
از ياوران قائم ما باشد، و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد خداوند متعال او را براى
يارى آن حضرت زنده كند و به هر كلمه هزار حسنه او را كرامت فرمايد و هزار گناه از
او محو كند ترجمه دعاى عهد: خداوندا، اى پروردگار پرتو جهان افروز و اى
پروردگار كرسى بلند پايه ، و اى پروردگار درياى بى پايان و فرود آورنده تورات و
انجيل و زبور و اى پروردگار سايه و گرماى سخت و فرود آورنده قرآن بزرگ ، اى
پروردگار فرشتگان مقرب و پيامبران و فرستادگان ، خداوندا من از تو مى خواهم به ذات
بزرگوار و به نور وجود تابنده و فرمانروائى ديرينه ات ، اى زنده پاينده ، از تو مى
خواهم به نامى كه آسمانها و زمين ها را بدان وجود بخشيدى و به نامى كه اولين و
آخرين عالم را بدان اصلاح كردى ، اى زنده بيش از هر زنده و زنده پس از هر زنده ، و
اى زنده هنگامى كه احدى زنده نبود، اى زندگى بخش مردگان و ميراننده زندگان ، اى
زنده اى كه جز تو خدايى نيست ، خداوندا بر سرور ما امام و راهبر هدايت شده و قيام
كننده به فرمان تو كه درود خدا بر او و بر پدران پاكش باد و بر همگى مردان و زنان
مومن در شرق و غرب عالم و در كوه و دشت و خشكى و دريا و از سوى من و پدر و مادرم ،
از درودهايى كه معادل عرش خدا و در شمار كلمات اوست و آنچه علمش و كتاب آفرينش او
بر آن احاطه دارد، خداوندا من در اين روز و در همگى روزها پيمانم را با او تجديد
مى كنم و هرگز از عهد و بيعت او كه بر گردن منست باز نخواهم گشت و پيوسته بر آن پا
بر جا خواهم بود. خداوندا مرا از ياران و هواخواهان او و از كسانى كه مدافع او
خواهند بود قرار ده ، آنانكه او امر او را به سرعت انجام مى دهند و از او حمايت مى
كنند و مشتاقا بر دلبستگى به او پيشى مى گيرند و در كنار او شهيد مى گردند.
خداوندا اگر ميان من و او مرگ كه براى همه بندگانت قرار داده اى جدايى افكنده پس
مرا از گورم در حالى كه كفنم را برگردن افكنده و شمشيرم را از نيام بركشيده و نيزه
ام را در دست گرفته و دعوت او را در همه جا اجابت كرده ام ، برانگيز، خداوندا مرا
آن چهره زيباى رشيد راهنماى و از پرده غيب آشكارا كن و ديده ام را روشن ساز و فرج
آن حضرت را نزديك و خروجش را آسان فرما، مرا در سالك رهروان او قرار ده و فرمانش
را نافذ گردان و سپاهش را پشتيبان باش ، خداوندا سرزمينهاى خود را به وسيله او
آباد گردان و بندگانت را بخاطر او زنده ساز زيرا تو گفته اى و سخنت حق است. (خشكى و دريا را فساد قرار گرفته به سبب كارهايى
كه مردمان كرده اند)، پس
خداوندا ولى خود و پسر دختر پيامبرت را كه همنام رسول توست بر ما آشكار ساز، تا آنكه
بر فساد پيروزى يابد و آن را نابود سازد و حق را ثابت گرداند. پس خداوندا او را
پناه بندگان ستمديده ات و يارى دهنده كسى كه جز تو ياورى ندارد قرار بده و به
وسيله او احكام قرآن را كه تعطيل گرديده است برقرار ساز و او را بر پا دارنده آنچه
از نشانه هاى دينت و سنت هاى پيامبرت كه درود خدا بر او و خاندانش باد قرار ده ،
خداوندا او را از هجوم و فتنه تجاوزكاران محفوظ بدار، خداوندا پيامبرت محمد را كه
درود خدا بر او و خاندانش باد و آنها را كه دعوتش را پذيرفته اند به ديدار او
خشنود فرما و بر پريشانى ما رحمت آور. خداوندا
اين غم جانكاه را با ظهور آن حضرت از دل اين امت برطرف ساز و به ظهورش تعجيل فرما،
زيرا گروهى ظهور او را بعيد دانند در حالى كه ما آن را قريب و حتمى مى دانيم اى
خداى مهربان و مهربانترين مهربانان به رحمت خود دعاى ما را مستجاب فرما. پس سه
مرتبه دست بر ران راست خود مى زنى و در هر مرتبه مى گويى : شتاب فرما، شتاب فرما
اى مولاى من اى صاحب الزمان |
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرّحمن الرّحيم ألحمدلله رب العالمین اين صد كلمه كه صد
دانه درّ يك دانه است براي خاطر عاطر آن عزيزي كه شائق اعتلاي به ذروة معرفت نفس
است، از قلم اين كمترين : حسن حسن زاده آملي،
به رشته نوشته درآمده است كه اگر مورد پسند افتد او را بسند است يك: آن كه خود را نشناخت چگونه ديگري را می شناسد؟! دو: آن كه از صحيفة نفس خود آگاهي ندارد، از كدام كتاب و رساله طرفي مي بندد؟! سه: آن كه گوهر ذات خود را تباه كرده است، چه بهر هاي از زندگي برده است؟! چهار:! آن كه خود را فراموش كرده است، از ياد چه چيز خرسند است؟! پنج:! آن كه می پندارد كاري برتر از خودشناسي و خداشناسي است، چيست؟! شش: آنكه در صقع ذات خود با تمثّ لات ملكي همدم و هم سخن نباشد، بايد با چه اشباح وخيالات هم دهن باشد؟! هفت: آن كه خود را براي هميشه درست نساخت، پس به چه كاري پرداخت؟! هشت: آن كه از سير انفسي به سير آفاقي نرسيده است, چه چشيده و چه ديده است؟! نه: آن كه می انگارد در عوالم امكان، موجودي بزرگتر از انسان است، كدام است؟! ده: آن كه تن آراست و روان آلاست، به چه ارج و بهاست؟! يازده: آن كه معاش مادي را وسيلة مقامات معنوي نگيرد، سخت در خطاست. دوازده: آن كه به هر آرمان است، ارزش او همان است. سيزده: آن كه از مرگ می ترسد، از خودش می ترسد. چهارده: آن كه خداي را انكار دارد، منكر وجود خود است. |
||
|
|
|
|
|
نمی خواستم حداقل اینجا از این حرفا بزنم اما نمیشه اما تو رو خدا اینا کی هستند که با مجوز یا بدون مجوز به خودشون اجازه نابودی همه رو میدن اون هم در منظر عموم بس نیست این همه خشکسالی ؟ مگه نمیدونین که نابودی جنگل ارتباط مستقیم با خشکسالی داره بابا مگه این زراعت چوب رو برای شما نگذاشتند؟ خوب برید سنوبر بکارین ![]() ![]() ![]() |
||
|
|
|
|
|
اماما، عاشق توييم و دوستدار دوستاران تو و خاك پاى منتظران تو، اما فسوسا كه خود، خانه دل را براى انتظار تو مهيا نساخته ايم .
گفتم كه روى ماهت از ما چرا نهان است گفتا: تو خود حجابى ، ورنه رخم عيان است گفتم كه از كه پرسم جانا نشان كويت ؟ گفتا: نشان چه پرسى ، آن كوى بى نشان است |
||
|
|
|
|
|
سايه نشينان ابر «اهل زمين» اند. آنان كه پاى بر خاك دارند و فراتر از خاك را تجربه نكرده اند، همانهايند كه تا ابر هست از ديدار خورشيد محرومند، تا ابر هست از تابش مستقيم آفتاب محرومند. امّا آنها كه بالى يا مجالى براى پرواز دارند، اگر خود پرواز كنند يا بر بال پرنده اى نشسته، دل از خاك بركنده و چند صدمترى فراتر از خاك را مشاهده كنند، به آسانى خود را در معرض نگاه مستقيم خورشيد مى بينند و گرماى آفتاب را بر رگ و پوست خويش لمس مى نمايند. بلكهاگر اهل پرواز و دل بركندن از خاك هم نباشند، همينكه پايى براى صعود داشته باشند واز گستره عادىِ زندگىِ زمينى فراتر روند، چه بسا هنوز به قله كوه نرسيده، ابرها رازيرپاى خويش ببينند و جمال دلا راى خورشيد را، بر بالاى سر خود نظارهكنند. منتظرانِ حضرت مهدى(عليه السلام)، آن خورشيد هميشه فروزان منظومه هستى، چنين حالى دارند. تا آن زمان كه دلبستگان به خورد و خواب و خانه و خلوتِ خويشند از ديدار محرومند، اگر چه خود را از منتظران بدانند و براى رسيدن روزى آفتابى، در پى بر طرف شدن ابرهاى تيره غيبت، لحظه شمارى كنند. امّا آنگاه كه پاى در راه خويشتن سازى و ديگرسازى مى نهند و صخره هاى سخت حوادث و ابتلاءات دوران غيبت را يكى پس از ديگرى در مى نوردند، ديرى نمى پايد كه به قله اى آفتاب گرفته دست مى يابند و جلالت بيمثال خورشيد عالم افروز زاده زهرا را به تماشا مى نشينند. لكن خوشا به حال آنان كه عرفان و سوز و مجاهدت شان، بال پروازشان است و دنياى حقير و متاع قليل، دل آسمانى شان را هرگز تسخير نمى كند. راستى آنان در آن اوج فراتر از اينهمه ابرى كه فضاى زندگى ما را پوشانده است، چه مى بينند؟! اى آخرين اميد ! در شام تار ما |
||
|
|
|
|
|
عشق خدا همانند جزیره ای است در اقیانوس وسیع و بیکران زندگی, و سر پناهی امن وآرام برای رهایی تو از امواج خروشان هنگامیکه موجهای عظیم سر بر می آورند
عشق خدا همانند سنگرگاه امنی است که در طوفانهای عظیم زندگی پناهگاه مستحکم روحت خواهد بود.....
عشق خدا همانند دژ محکمی است که در زمان هجوم سختی ها از هر سو بدان پناه می بری....
عشق خدا همانند یک بندرگاه است. جایی که که روح خسته ما جایی برای آرامش می یابد و به دور از درگیری وشتاب های بیهوده زندگی آرامش خود را در آن می یابد....
عشق خدا چراغ دریایی همیشه فروزانی است که با اعتماد و گفتگوی ما با او روشن خواهد ماند و میتوان از میان چهره های متفاوت رندگی بهشتی شکوهمند را در آن یافت |
||
|
|
|
|
|
باغها را چراغان كنيد؛
|
||